RSS

دور دوم تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است. این شورا پیشتر با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات صنفی فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده و از فرهنگیان کشور درخواست کرده بود تا در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند. روز جاری این تحصن در بسیاری از استان‌های کشور از جمله کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان شکل گرفته است. معلمان ایران مهرماه امسال نیز به مدت دو روز به تحصن مشابهی دست زده بودند.


در این روز فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان” دست به تحصن زده و از حضور در کلاس‌های درس خودداری کردند و خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شدند.
تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است.

معلمان متحصن نوشته‌هایی مانند “ما به وضعیت آموزشی معترضیم”، “ما به وضعیت معیشتی معترضیم”، “نه به تبعیض”، “خط فقر ۶ میلیون تومان، حقوق فرهنگیان ۲ میلیون تومان”، “روحانی-لاریجانی، کو نظام هماهنگ”، “نه به طرح معلم تمام وقت”، “لغو اختلاف طبقاتی”، “ارتقای منزلت و معیشت معلمان”، “نه به آموزش خصوصی”، “آموزش رایگان حق فرزندان ایران”، “آموزش زبان مادری”، “آزادی معلمان زندانی”، “ایمن سازی مدارس”، “توقف پرونده سازی برای فعالان صنفی” و … در دست داشتند.
نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر نیز طی پیامی از این تحصن حمایت کرد. متن این پیام در ادامه می‌آید:
“کودکان این سرزمین “آ ز ا د گ ی” را از معلمانشان می‌آموزند و آزادی معلمان در گرو تحقق آزادی بیان و اندیشه‎شان است.

کودکان این سرزمین “ص ل ح” و “س ع ا د ت” را از معلمانشان می‌آموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی‌شان است.

برای آزادی “م ع ل م”در بند و بهبود معیشت و زندگی معلمان سرزمینم و برای حمایت و اصالت بخشی به فعالیت‌ها و اعتراض‌های مدنی و مسالمت‌آمیز، از اعتصاب معلمان در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان حمایت می‌کنم.

نرگس محمدی – زندان اوین”.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران هفته گذشته با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده است. این شورا مجدداً با صدور یک فراخوان از فرهنگیان کشور درخواست کرده است تا روزهای سه‌شنبه ۲۲ و چهارشنبه ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند.

این شورا در بخشی این فراخوان خطاب به دانش‌آموزان و والدینشان گفته بود: “هدف از تحصن آن است که حاکمان مجبور شوند به وظایف خود طبق قانون اساسی در قبال دانش آموزان و تأمین آموزش رایگان، کیفی و عادلانه عمل نمایند و بیش از این معیشت و منزلت معلم را مورد هجمه قرار ندهند”.

ماه گذشته نیز طی روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه ۹۷ فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کرمان، لرستان، خوزستان، کرمانشاه، اصفهان، کردستان، البرز، همدان، فارس، زنجان، قم، مازندران، تهران، خراسان شمالی، ایلام، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، گیلان و هرمزگان” دست به تحصن زده و ضمن خودداری از حضور در کلاس‌های درس خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شده بودند.



برچسب ها :


یک زندانی محبوس در زندان مرکزی ارومیه از روز جمعه ۱۸ آبان‌ماه دست به اعتصاب غذا زده است.


هویت این زندانی “حاتم ارتوغلو، ۷۰ ساله و  اهل کشور ترکیه، محبوس در بند ۳-۴ زندان مرکزی ارومیه با اتهامات مربوط به مواد مخدر” توسط هرانا احراز شده است.

یک منبع مطلع از وضعیت این زندانی که نخواست نامش فاش شود در این خصوص به هرانا گفت: “حاتم ارتوغلو که از سال ۸۸ به اتهامات موبوط به مواد مخدر در زندان ارومیه محبوس است بارها به دلیل بیماری و از جمله به خاطر سکته قلبی در بیمارستان بستری شده است، سال گذشته با حکم دادگاه ۱۲ میلیون تومان هزینه انتقال به کشور ترکیه را به مسئولین زندان پرداخت کرده است؛ با این حال و علیرغم موافقت کشور ترکیه اقدامی جهت انتقال وی صورت نگرفته است. وی با وجود وضعیت نامناسب جسمی، کهولت سن و بیماری قلبی از روز گذشته در اعتراض به این موضوع دست به اعتصاب غذا زده است”.

لازم به ذکر است “حاتم ارتوغلو” پس از دستگیری در دادگاه بدوی به حبس ابد محکوم و نهایتا سال گذشته این حکم به ۲۴ سال حبس تعزیری کاهش پیدا کرده است.


برچسب ها :



یک زندانی محبوس در زندان ارومیه با وجود عفونت شدید در ناحیه گوش از اعزام به بیمارستان و رسیدگی پزشکی محروم مانده است. عفونت گوش وی در پی ضرب و شتم توسط مامورین در زمان دستگیری رخ داده است. رئیس زندان ارومیه در پاسخ درخواست اعزام به بیمارستان این زندانی گفته است “گوش می‌خواهی چه کار؟”.

هویت این زندانی “صدرالدین تیمورپور، فرزند کریم، محبوس در زندان ارومیه با اتهامات مربوط به مواد مخدر” احراز شده است.
یک منبع مطلع در این خصوص گفت: “صدرالدین تیمورپور در زمان بازداشت توسط مامورین مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در پی آن از ناحیه گوش دچار عفونت شدید شده است. رئیس زندان ارومیه در پاسخ به درخواست اعزام به بیمارستان این زندانی گفته است «گوش می‌خواهی چه کار؟»”.
این زندانی در ابتدا به اعدام محکوم شده بود و نهایتا حکم وی به ۳۰ سال حبس تعزیری و پرداخت ۲۰۰ میلیون تومان جزای نقدی کاهش یافته است.

لازم به اشاره است زندانیان زندان مرکزی ارومیه به دلیل کمبود پرسنل، نبود پزشک در بهداری، و مخالفت مسئولین با اعزام به بیمارستان به دلایل مختلف از مدت‌ها قبل با مشکلات مشابهی در خصوص درمان و پزشکی دست و پنجه نرم می‌کنند تا جایی که تعدادی از آنان نیز در اثر عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داده‌اند.
در شهریورماه سال جاری سه زندانی محبوس در زندان مرکزی ارومیه به نام‌های “غلامرضا توبراق قلعه”، “رضا ملک رضایی” و “سجاد جمالی‌فرد” در اثر بیماری و به دلیل عدم اعزام به بیمارستان و رسیدگی پزشکی جان خود را از دست دادند.

اهالی محل در گزارشی از جان باختن بک زندانی دیگر به نام “مولود ونوشه، اهل شهر مهاباد با اتهامات مربوط به مشروبات الکلی” به دلیل بیماری از ناحیه روده بزرگ و عدم رسیدگی پزشکی خبر داده بود. در گزارشی دیگر یک زندانی به نام “قربانعلی امیراسماعیلی” از بند ۲ اعصاب و روان (روان درمانی) زندان مرکزی ارومیه به دلیل عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داده بود.


برچسب ها :



در مهرماه سال جاری “سید جمال حاجی زوار” ۴۷ ساله، کارمند سابق هوا و فضای سپاه، به اتهام جاسوسی برای کشور متخاصم به اعدام محکوم شده و همزمان همسر سابق وی “لیلا تاجیک” که هم‌اکنون در بند زنان زندان اوین در حال تحمل دوران محکومیت خود است از بابت همین پرونده توسط شعبه چهارم دادگاه نظامی تهران به ۱۵ سال حبس و تبعید به کرج محکوم شده است.

سید جمال حاجی زوار در تاریخ ۱۴ شهریورماه ۹۶ به اتهام جاسوسی همزمان با همسر سابقش لیلا تاجیک در یک پرونده مشترک توسط اطلاعات سپاه بازداشت و در خانه‌های امن اطلاعات سپاه نگهداری می‌شدند. لیلا تاجیگ همسر سابق وی پس از ۷ ماه و در تاریخ ۲۷ اسفندماه همان سال به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

سید جمال حاجی زوار طی ۱۴ ماه اخیر در سکوت خبری رسانه‌های داخلی کماکان در خانه‌های امن اطلاعات سپاه نگهداری می‌شود و گزارش‌ها حاکی از اعمال شکنجه‌های شدید ازجمله کشیدن ناخن‌های دست و پا و وصل کردن شوک الکتریکی به وی در سلول‌های موسوم به سلول مرگ است.
به دلیل همزمانی بازداشت این زوج، فرزندان آنها به نام‌های صهبا ۱۶ ساله و سهند ۱۹ ساله بدون سرپرست و با فشار فراوانی که از سوی اطلاعات سپاه متحمل می‌شوند در حال گذران زندگی هستند”.

بعضی از منابع خبری در ماه‌های اخیر از بازداشت تعدادی از نیروهای امنیتی عمدتا شاغل در وزارت اطلاعات یا اطلاعات سپاه به اتهام جاسوسی بویژه برای کشور اسراییل خبر داده بودند؛ با این حال جزئیات بیشتر پرونده سید جمال حاجی زوار و لیلا تاجیک به دلیل سکوت مقامات قضایی و امنیتی همچنان نامعلوم است.


برچسب ها :


نگین قدمیان شهروند بهایی محبوس در زندان اوین که از تاریخ ۲۷ آذرماه ۹۶ در بند زنان این زندان در حال تحمل حبس است با وجود عفونت در لثه و درد شدید در ناحیه فک و دندان از اعزام به مرکز درمانی تخصصی و بهره مندی از رسیدگی مناسب پزشکی محروم مانده است. این در حالی است که مجوز اعزام این زندانی از سوی دادیار زندان صادر شده ولی رئیس بهداری با اعزام وی مخالفت می‌کند.



یک منبع مطلع در این خصوص گفت: “مسئولین بهداری از جمله رئیس بهداری «آقای خانی» علیرغم صدور مجوز از طرف دادیار «رستمی» با اعزام نگین قدمیان به دندانپزشکی خارج از زندان مخالفت کرده و گفته‌اند کارهای دندانپزشکی باید در زندان انجام شود. این در حالی است که هزینه دندانپزشکی زندان در مقایسه با بیرون از زندان بسیار زیاد بوده و شدیدا غیر بهداشتی و غیر حرفه‌ای نیز هست و بطور روشنی از کمبود امکانات و نیروی متخصص رنج می برد”.

این منبع مطلع همچنین افزود: “علیرغم افزایش جمعیت بند زنان در ماههای اخیر، بنا به رویه سلیقه ای مسئولان، اعزام زندانیان به مراکز درمانی خارج از زندان تقریبا متوقف شده است.”

پیشتر در بخشی از گزارش ۶ شهریورماه ۹۷ که به شرح مشکلات و لیست زندانیان بند زنان زندان اوین پرداخته بود آمده است؛ دندانپزشکی زندان در شرایطی کاملا غیربهداشتی و عفونی و با هزینه بسیار سنگین (برای مثال برای پر کردن معمولی یک دندان ۲ میلیون تومان) و کیفیت بسیار پایین در حال کار است. تعداد قابل توجهی از زندانیان همزمان با همسرانشان در زندان محبوس هستند و یا خود سرپرست خانواده بوده و محبوس شده‌اند و قادر به تامین این هزینه‌های پزشکی نیستند.


نگین قدمیان در تاریخ ۲۵ آذرماه سال ۹۶ و هنگام سفر در فرودگاه دستگیر و دو روز بعد جهت گذراندن دوران محکومیت ۵ ساله خود به بند نسوان زندان اوین منتقل شده بود.


این شهروند بهایی در اسفندماه سال ۹۱ به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق عضویت در موسسه غیرقانونی بهایی به صورت غیابی و بدون احضار به دادگاه توسط قاضی مقیسه به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.


نگین قدمیان پیشتر در تاریخ ۳ خردادماه ۱۳۹۰ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و مدتی بعد با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بود.


وی هم اکنون در حال گذراندن یازدهمین ماه از محکومیت ۵ ساله خود در بند زنان زندان اوین است!


برچسب ها :


من از ترس کتک خوردن از پلیس اعتراف کردم! 


روایت هولناک بیگناهی که تا پای چوبه دار رفت‌

 یک زندانی محکوم به مرگ که قرار بود به اتهام قتل اعدام شود، بعد از ۶سال مشخص شد بی گناه بوده است و از زندان آزاد شد. این زندانی گفته بود که “از ترس کتک اعتراف کردم، دیدم تحمل این همه ضرب وشتم را ندارم. زیر کتک به خودم گفتم اگر اعتراف نکنم مرا می‌کشند و اگر هم اعتراف کنم حکمم اعدام است، پس بهتر که اعتراف کنم تا حداقل کتک نخورم. برای دوستان زندانی‌ام همه چیز را گفتم؛ می‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگیری تو را به آگاهی می‌برند در کلانتری یک قتل را گردن گرفته‌ای، بروی آگاهی، ۶ قتل دیگر را هم باید گردن بگیری”.


به گزارش خبرگزاری هرانا، روزنامه قانون در شماره جدید خود به انتشار خاطره ای از سرهنگ مجتبی مروتی پرداخته است، این دانش آموخته دانشکده جنایی به قلم خود روایت مواجه با یک بیگناه که در آستانه اعدام بود را نقل می کند، متن کامل این نوشتار را در ادامه بخوانید.


در سال ٨٠ پس از فارغ التحصیلی از دانشکده جنایی به پلیس آگاهی شهرستان کرج منتقل شدم.


ازطریق رییس پلیس وقت شعبات گوناگونی برای ادامه خدمت به من پیشنهاد شد که سرانجام برخلاف توصیه همکاران شعبه مبارزه باقتل را برای خدمت برگزیدم.


شعبه قتل آگاهی کرج یکی از پرکارترین وپر مشغله ترین شعبات آگاهی بود.


گاهی برخی از کارکنان تا پاسی از شب بیدار می ماندند و اکثر مواقع شاهد بودم که بازجویی متهمان و مظنونان از غروب تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کرد و کارکنان به رغم گرفتاری‌ها ودغدغه‌های خانوادگی تقریبا بیش از ١۵ ساعت از شبانه روز را صرف تحقیقات میدانی و بازجویی از شکات، شاهدان و مظنونان می‌کردند. این روند کارکردن برای من که تازه کار بودم حیرت انگیز بود.


حساسیت وتعصب برخی ازهمکاران در هنگام کارکردن و مواجهه با صحنه های جرم قتل مثال زدنی بود.


در برخی از صحنه ها به علت بوی بد وتعفن ناشی از فساد نعشی اجساد؛ حتی فرزندان مقتول حاضر به همکاری برای جابه‌جایی اجساد نمی‌شدند و به بهانه های مختلف صحنه را ترک می‌کردند و این درحالی بود که ما و همکاران تشخیص هویت ساعت‌ها در فضای متعفن محل کشف اجساد به دنبال مستند سازی وکشف سرنخ‌ها بودیم.


در چنین فضایی بود که من بین ادامه دادن درشعبه قتل یا رفتن به شعبات دیگر برسر دوراهی قرار گرفته بودم.


حادثه کوچکی اتفاق افتاد که مرا وادار کرد چهار سال درآن شعبه بمانم.


لذت کشف برخی از قتل ها چنان بود که بعدا مرا متوجه علت ماندن ١١ ساله برخی از کارکنان در شعبه قتل کرد.


در زمستان همان سال من کشیک اداره قتل بودم و معمولا به علت مجردی ام مجبور بودم اکثر ساعات خود را در اداره سپری کنم.


بعد از یک روز سخت کاری روی تخت دراز کشیده بودم، تلفن شعبه زنگ می زد، خسته بودم، بین خواب وبیداری دوست نداشتم گوشی را جواب بدهم.


از رییس شعبه خیلی حساب می بردم، پیش خودم گفتم اگر او پشت خط باشد و جواب ندهم فردا عصبانی می‌شود.


سر انجام از جایم بلند شدم وگوشی را برداشتم.


شخصی از پشت تلفن خودش را از کارکنان آگاهی مرند معرفی کرد وگفت ما اینجا سارق سیم برقی را گرفته ایم که به یک فقره قتل در زمستان سال ٧۵ یا ٧۶ درکرج اعتراف کرده است.

جزییات را پرسیدم وشماره تلفنش را گرفتم ویک یادداشت زیر میز رییس شعبه گذاشتم وفکرم مشغول ماجرا شد ودیگر خوابم نبرد. ناچار شدم اداره را ترک کنم.


صبح روز بعد رییس یادداشت را دید و مرا احضار کرد.


جریان را برایش تعریف کردم.


در اعترافات آن قاتل اشاره به همزمانی قتل با زمستان وانداختن جسد داخل چاله سرویس مغازه تعویض روغنی در کرج شده بود. ولی جزییات دیگری از جمله محل قتل، اسم مقتول و به تاریخ دقیق آن اشاره ای نشده بود.


با این تفاسیر پیداکردن پرونده وبررسی صحت اعترافات قاتل مقدور نبود.


چند روز گذشت رییس شعبه که یکی از قدیمی ترین افسران شعبه بود با قاطعیت تمام چنین قتلی در کرج را به یاد نداشت.


سایر کارکنان هم گفتند احتمالا متهم در مرند براثر فشار ضرب وشتم قتلی را اعتراف کرده و صحت ندارد. چون چنین اتفاقاتی قبلا اتفاق افتاده بود وکذب اعترافات برخی از متهمان به اثبات رسیده بود.

مدتی گذشت و یکی از کارکنان قدیمی از مرخصی چند روزه برگشت؛ تقریبا موضوع تلفن مرند داشت فراموش می شد.


برای انجام تحقیقات با خودرو اداره بیرون رفته بودیم که به صورت ناخود آگاه و به خاطر مشغول بودن ذهنم جریان را تعریف کردم وگفتم رییس هم با قاطعیت چنین قتلی را به یاد ندارد.


همکارم یکباره ترمزکرد و با همان حساسیت گفت این قتل را از یکی از همکاران انتظامی کلانتری ١۵ رجایی شهر شنیده ام، ولی تا جایی که می دانم قاتلش را دستگیر کرده اندو با توجه به اینکه ۵ تا ۶ سال از ماجرا گذشته است پرونده پیدا نخواهد شد. آن همکار هم از کرج منتقل شده بود و جزییات پرونده را کسی نمی دانست.


سرانجام به این فکر افتادیم موضوع را با قاضی جنایی کرج که او هم در محل کار خود قدیمی وبا تجربه بود در میان بگذاریم. بعد از اتمام تحقیقات از رییس تلفنی اجازه گرفتیم و پیش قاضی جنایی رفتیم وکل ماجرا را دو نفری شرح دادیم.


هنگام توضیحات متوجه تغییرحالات وناراحتی شدید قاضی شدم.


بلافاصله از پشت میزش بلند شد وعنوان کرد این موضوع مربوط به قتل مرحوم «محمد» است و قاتل به نام «جواد» در ۴٨ ساعت آینده قرار است در زندان قصر اعدام شود.

(زندان قصر در آ ن‌زمان جابه‌جا نشده بود) پرسید چقدر مطمئن هستید که قاتل اصلی همانی باشد که در مرند اعتراف کرده که ما جوابی نداشتیم.


با توجه به حساسیت موضوع قاضی پرونده با ما به آگاهی آمد وپس از مشورت قرار شد که اجرای حکم اعدام قاتل داخل زندان تا اعزام متهم مرند به تعویق بیفتد.


ازطرفی چون تنها قاضی صادر کننده رای اولیه می توانست جلوی اجرای حکم متهم رابگیرد بخت با با ما یار بود وقاضی پرونده همین قاضی ای بود که ما اورا در جریان موضوع قرار داده بودیم و بلافاصله دو نیابت قضایی صادر کرد.


یکی برای اجرای احکام زندان قصر برای ممانعت از اجرای حکم اعدام وانتقال قاتل ج-ا به آگاهی کرج ونیابت دوم برای انتقال متهم دستگیر شده توسط آگاهی مرند.


دوتا اکیپ تشکیل شد وبعد از ۴٨ ساعت هردو متهم به کرج منتقل شدند.


متهم اصلی که حکم اعدامش صادر شده بود به هیچ عنوان حرف نمی زد و تنها گریه می کرد و می پرسید شما چگونه به بی گناهی من پی بردید؟


تا این موضوع برای من روشن نشود من هیچ حرفی نمی زنم.


با او همدردی کردیم و با همدلی با او صحبت کردیم وحتی با چرخاندنش در داخل شهر کرج کمی اورا آرام کردیم.


او می گفت در طول این پنج سال تمام موهایم سفید شده اند،


زنم طلاق گرفته وتنها پسرم هم معتاد شده است.


پدرم مغازه تعویض روغنی‌ام را فروخت وهمه اش را خرج وکیل کرد و درخصوص علت اعتراف می‌گفت مقتول شاگرد من بود وشب‌ها در داخل مغازه می‌خوابید یک روز صبح که هوا سرد بود وبرف هم باریده بود رفتم سرکار شاگردم در را از داخل با یک میله اهرم باز می کرد که از بیرون باز نمی شد. دیدم کرکره مغازه کمی باز است با خودم گفتم حتما زودتر بیدار شده است در مغازه را بالا کشیدم دیدم جسد شاگردم غرق در خون داخل چاله سرویس تعویض روغن افتاده است. از پله ها پایین رفتم اثر یک چاقوی عمیق را روی سینه او مشاهده کردم. بلافاصله از مغازه بیرون آمدم وشروع به داد وفریاد کردم مردم وهمسایه‌ها جمع شدند و به کلانتری رجایی شهر زنگ زدند. پلیس آمد وتجسس کلانتری مرا گرفت وبا خودش به کلانتری برد. درداخل کلانتری همه گفتند تو قاتلی وچرا شاگردت را کشته ای ومرا مقداری کتک زدند.


دیدم تحمل این همه ضرب وشتم را ندارم. زیر کتک به خودم گفتم اگر اعتراف نکنم مرا می کشند واگرهم اعتراف کنم حکمم اعدام است؛ پس بهتر که اعتراف کنم تا حداقل کتک نخورم.

سرانجام با توجه به چیزهایی که دیدم نشستم وهمه چیز را گردن گرفتم و به قتل شاگردم بدون اینکه روحم اطلاعی داشته باشد اعتراف کردم.


بعد مرا به دادگاه بردند وآنجا هم همه چیز را گردن گرفتم.


چند روز بازداشت بودم و بعد مرا به زندان بردند.


برای دوستان زندانی ام همه چیز را گفتم؛ می‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگیری تورا به آگاهی می برند در کلانتری یک قتل را گردن گرفته ای، بروی آگاهی پنج، ۶ قتل دیگر را هم باید گردن بگیری.

چند بار دادگاه آمدم هروقت اسم آگاهی می‌آمد تمام بدنم می لرزید.


آن برخورد کلانتری را دیده بودم از اسم آگاهی وحشت می کردم هرچه دوستان وخانواده در ملاقات‌ها می‌گفتند من از ترس کتک گوش نمی کردم ودر گفتن انگیزه قتل هم با بیان یک انگیزه واهی مثل اختلاف مالی قاضی را راضی کردم که قاتل هستم.

در طول این پنج سال تمام زندگیم از دست رفت و زندگی ام از هم پاشید. واما متهم مرند پس از انتقال بدون اینکه در جریان حضور متهم در آگاهی باشد، از اصل موضوع بی اطلاع بود، بیان کرد: “من معتاد هستم ومواد مخدر های مختلفی را تجربه کرده ام”.


من وچند تا از دوستانم را به جرم سرقت سیم برق گرفته بودندومن قبلا به آن‌ها همه چیز را گفته بودم وگفتم من ۵ تا ۶ سال پیش یک نفر را در کرج کشته ام وتا به‌حال آگاهی یک‌بار دنبالم نیامده است وپلیس ما آنقدر که گفته می شود قوی نیست این را برای دوستانم تعریف کرده بودم تا هم خودم را نشان بدهم وهم ترس آن‌ها ریخته شود ودر زمان سرقت سیم برق اگر گیر کردیم کسی از آگاهی نترسد که متاسفانه زمانی که مارا در مرند گرفتند یکی از دوستانم جریان قتل را برای عوامل آگاهی تعریف کرده است.


جریان از این قرار بود…

من در زمستان سال ٧۵ یا ٧۶ در یک شب سرد زمستانی برای پیدا کردن کار عازم تهران بودم. در اتوبان کرج گفتند اینجا تاکسیرانی کرج است من به موادمخدر احتیاج داشتم پیاده شدم ساعت حدود ٩شب بود رفتم ترمینال کرج ۵٠٠ تومان حشیش خریدم یک نفر آنجا بود اوهم آمده بود حشیش بخرد من در مورد کار پرسیدم و باهم گرم صحبت شدیم هوا سرد بود به من پیشنهاد داد که شب پیش او در مغازه تعویض روغنی بخوابم رفتیم داخل مغازه یک بخاری که با روغن سوخته کار می کرد مغازه را گرم کرده بود با هم رفتیم بالکن مغازه وصحبت کردیم وچای خوردیم میوه خوردیم ومقدار با هم سیگاری مصرف کردیم و…کلی باهم حرف زدیم شب از نیمه گذشته بود آماده خواب شدیم. من روی تخت خوابیده بودم نمی‌دانم چقدر از خوابم گذشته بود دیدم شاگرد مغازه دارد بدن مرا لمس می کند اول فکر کردم می خواهد جیب‌های عقب شلوارم را پیدا کند من چون بچه شهرستان بودم خیلی ترسیدم احساس کردم می خواهد به من تجاوز کند. با هم درگیر شدیم چون شب با یک چاقوی بزرگ میوه خورده بودیم دستم را روی اوپن دیوار بالکن دراز کردم ویک ضربه به سینه او زدم واو را به عقب هل دادم وپاهایش به دیوار کوتاه بالکن مغازه خورد و با سربه داخل چاله سرویس تعویض روغن افتاد ومن هم وسایلم را جمع کردم در مغازه را پایین کشیدم وخودم را به ترمینال رسانیده ونزدیک صبح با اولین اتوبوس به تبریز رفتم. در کمتر از هفت ساعت اقامت در کرج یک قتل مرتکب شدم وبلافاصله به شهر خودمان برگشتم ودیگر هیچ‌وقت به تهران وکرج نیامدم.


با این اعترافات همگی ما دچارشوک بزرگی شده بودیم.


راز یک جنایت بعد از ۶سال کشف شده بود وتمام اعترافات با عکس‌ها وفیلم بررسی صحنه مطابقت کامل داشت وتمام اعترافات با جزییات مورد باز سازی قرارگرفت؛ شکستن جمجمه براثر پرتاب مقتول به داخل چاله سرویس ویک ضربه چاقو داخل سینه وبخاری روغنی وچاقو و….همگی در عکس‌ها دیده می شد.


این متهم با قرار قانونی بازداشت و مرد بیگناه پس از ۶سال حبس از زندان آزاد شد و هرازچندگاهی یک کیلو شیرینی می‌خرید وباچشمانی پر از اشک می‌آمد داخل شعبه وبدون گفتن یک کلمه اداره را ترک می کرد وهمه همکاران پشت سر او بغض می‌کردیم و می گفتیم چه ظلم بزرگی به این بیگناه شده است.


برچسب ها :


عبدالفتاح سلطانی وکیل و فعال حقوق بشر که در مردادماه سال جاری در پی درگذشت ناگهانی دخترش هما سلطانی به مرخصی اعزام شده بود، به زندان اوین بازگشت.



پرونده عبدالفتاح سلطانی از چند ماه پیش با دو محور آزادی مشروط و اعطای مرخصی در ایام ماه رمضان، جهت تصمیم‌گیری در اختیار دادستانی تهران قرار گرفت؛ کانون وکلا در دفتر هیأت نظارت و بازرسی حفظ حقوق شهروندی دادگستری تهران  موضوع را پیگیری کردند، سرانجام با نظر مثبت این هیأت و متعاقباً ارجاع نامه از سوی رییس دادگستری استان تهران، تصمیم در مورد این پرونده به دادستان تهران سپرده شد.


سلطانی بیش از ۸ سال از محکومیت حبس ١٠ ساله خود را گذرانده و می‌تواند مشمول آزادی مشروط باشد، (ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامی مقرر می‌دارد که در مورد محکومیت به حبس تعزیری، دادگاه صادر کننده حکم می‌تواند در مورد محکومان به حبس بیش از ده سال پس از تحمل نصف و در سایر موارد پس از تحمل یک سوم مدت مجازات به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام با رعایت شرایطی حکم به آزادی مشروط را صادرکند.) بر اساس اطلاعاتی که پیش از این وکیل سلطانی مطرح کرده‌ است، نظر زندان نیز مساعد و کلیه شرایط قانونی حاکم بر ماده ۵٨ قانون مجازات اسلامی فراهم است.


اواسط مرداد امسال دختر  سلطانی بر اثر ایست قلبی، درگذشت و وی به مرخصی آمد و امروز پس از ۸۵ روز  به زندان برگشت تا شرایط آزادی مشروط خود را به صورت قانونی از زندان پیگیری کند.

بنا بر این گزارش اخباری که پیش از این  منتشر شده حکایت از آن دارد که مقامات قضایی در رابطه با آزادی مشروط وی قصد همراهی دارند.


هما سلطانی فرزند ۲۷ ساله دختر عبدالفتاح سلطانی، در اثر ایست قلبی درگذشت.


عبدالفتاح سلطانی به بیماری‌های مختلف از جمله «بیماری حاد کولیت عصبی و نوسان فشار خون» مبتلا شده است.


آقای سلطانی از وکلای مدافع حقوق بشر ۱۹ شهریورماه ۱۳۹۰ بازداشت شد و به دلیل پذیرفتن جایزه حقوق بشر نورنبرگ آلمان، مصاحبه با رسانه‌ها درباره پرونده موکلانش و مشارکت در تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر به ۱۸ سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر  به ۱۳سال حبس تقلیل یافت سپس با اعمال قانون تجمیع جرائم و اعمال ماده ۱۳۴ حکم ۱۳ سال حبس تعزیری وی به ۱۰ سال کاهش یافت. همچنین محرومیت وی از وکالت نیز به دو سال کاهش یافته است.


وی در طی دوران حبس به دلیل شرایط نامناسب زندان، سوء تغذیه و عدم دسترسی به آب شرب مناسب دچار شکستگی دندان و کم خونی، فشارهای عصبی و بیماری حاد کولیت عصبی و نوسان فشار خون شده است.




برچسب ها :


 صبح دیروز محمد نجفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر و عباس صفری فعال مدنی جهت اجرای حکم حکم حبس و شلاق بازداشت و به زندان اراک منتقل شدند. این افراد پیش‌تر توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو اراک، به اتهامات “اخلال در نظم و آسایش عمومی و انتشار مطالب کذب به قصد تشویش اذهان عمومی” به ۳ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بودند و پس از اعتراض به رأی صادره این حکم توسط شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی عینا تایید شده بود.


دیروز یکشنبه ۶ آبان‌ماه ۱۳۹۷، محمد نجفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر و عباس صفری فعال مدنی جهت اجرای حکم ۳ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق بازداشت شد.


یکی از نزدیکان آقای نجفی در این خصوص گفت: “محمد نجفی ساعت ده صبح امروز در شهرستان شازند بازداشت شد و ساعت ۵ عصر همراه با آقای عباس صفری به زندان اراک منتل شدند.

لازم به ذکر است که محمد نجفی و عباس صفری در مردادماه سال جاری به همراه نه تن دیگر در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه در شهرستان شازند بازداشت و در نهایت توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو اراک به ریاست قاضی محمدرضا عبداللهی به اتهامات “اخلال در نظم و آسایش عمومی و انتشار مطالب کذب به قصد تشویش اذهان عمومی” هر یک به ۳ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند. پس از اعتراض به رأی صادره این حکم توسط شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی عینا تایید شد.


آقای نجفی روز شنبه ۲۱ مهرماه طی احضاریه‌ای کتبی به شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شازند احضار شده بود و پس از حضور در دادگاه در پرونده‌ای دیگر به اتهام “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” مورد بازپرسی و تفهیم اتهام قرار گرفت.


پرونده محمد نجفی و عباس صفری در خصوص اتهامات دیگری نیز در دادگاه انقلاب اراک در حال رسیدگی است.


آقای نجفی از جمله افراد پیگیر نحوه‌ی جان باختن یکی از معترضان در وقایع دی‌ماه ۹۶ بود. وی پس از افشاگری در خصوص فوت “وحید حیدری” یکی از معترضان خیابانی دی‌ماه که در اراک بازداشت و در بازداشتگاه کلانتری ۱۲ اراک درگذشت، بازداشت شده بود.

مسئولان قضایی حکومت جمهوری اسلامی ایران مدعی شده بودند که وحید حیدری فروشنده مواد مخدر بوده و در بازداشتگاه کلانتری اراک دست به خودکشی زده است؛ آقای نجفی پس از انجام تحقیقات میدانی که از طریق اقوام و دوستان وحید حیدری به عمل آورده بود، بیان کرده که او یک دست‌فروش بوده و هیچ‌گونه سوءپیشینه‌ای نداشته و بر جسدش که در شرایط امنیتی دفن گردیده نشانی از خودکشی وجود نداشته و آسیب ناشی از اصابت شیء به سر او به‌وضوح پیدا بوده است.


لازم به ذکر است محمود صادقی، نماینده مردم تهران در مجلس، مراجع امنیتی را به «پرونده‌سازی» برای یک وکیل دادگستری (محمد نجفی) متهم کرده بود که بنا به اعلام آقای صادقی «ثابت» کرده است که وحید حیدری، نوجوان جان‌باخته در بازداشتگاه کلانتری اراک، «موادفروش» نبوده است.


عباس صفری، فرزند علی، متولد ۱۳۵۶، اهل و ساکن شازند، شغل: بیکار، متاهل، آزاد، پیش‌تر با قید کفالت تا زمان پایان دادرسی از زندان آزاد شده بود.


برچسب ها :

درباره ما

    به تصویر کشیدن جنایات و تبعیضات رژیم جمهوری اسلامی در حق مردم مظلوم یارسان و ایران Admin:Arman Yari
آمار وبلاگ
» بازدید امروز : 3256
» افراد آنلاین : 1
» بازدید دیروز : 24
» بازدید ماه : 3237
» بازدید سال : 3247
» کل بازدیدها : 40945
» مجموع اعضا : 3
» تعداد مطالب : 697
» تعداد نظرات : 3
کد های کاربر